شقا یق راست گفت هیچ انسانی لیاقت شنیدن و دانستن درون ذهن انسان را ندارد.به خصوص جامعه کثیف و ریاکار ما که در همه جور کثافت غرق هستند اما زاهدانه و ریاکارانه دم از پاکی میزنن و تو را به راه راست هدایت میکنندوبهتر است سیاهی و سفیدی ذهن خودمو برای خودم بزارم در جائی که کسی مرا نشناسد. و جاسوسی نکند!
ذهن ما اتوبوسی است که نباید هر کسی سوار ان شود و خطی بر ان بکشد!
این وب لاگ تعطیل شده است............................
نوشته شده توسط تستوسترون در جمعه یکم شهریور 1387 ساعت 19:1 موضوع | لینک ثابت
خیلی وقتها تونستم با خودم کنار بیام و خودمو در ک کنم..از خودم میپرسم اگه دوباره منو به گذشته ببرن باز هم همون کارها رو میکردم؟
جوابش برای خود من واضحه!مسلمه اگه عقل الن رو داشتم و شرایط الن و محیط حالا هیچ وقت اشتباهات گذشترو تکرار نمیکردم!
!
اما با شرایطی که اون زمان داشتم اگه صد بار دیگه هم نصیحت میشنفتم و اگه صد بار دیگه به دنیا میومدم روند فکری من همین بود!
شبها خیلی به این گذشته فکر میکنم و میدونم اگه بخوام خودمو بابت کاری که تو ش مقصر چندا ن نبودم مواخذه کنم عمرمو تلف کردم.پس چرا از گذشته درس عبرت نگیرم؟ایا بهتر نیس همه ما این گونه فکر کنیم؟
شاید فکر کنید موضوع چیه؟نه من نه اهل سیگار و مشروب و سکس و خانوم بازی نبودم.و الافی.اخه وقتی اسم ژشیمونی میاد ما ایرانیها ذهنمون میره جای دیگه.وقتی مطالب اینده منو بخونید متوجه میشید منظور من از اشتباه چیه
وقتی جلوی اینه میرم.به صورت خودم نگاه میکنم.فقط حس میکنم که جا افتاده تر شدم .یک خط کوچک ز یر پلک چشمم نشونه بی خوابی شبها و گذشت زمان و اذیت و ازار و غم اندوه.
موهاییکه کم پشت شده و دیگه مثل گذشته صاف و نرم و پرپشت نیست.
دیگه با شنیدن صدای ناله های شهوت انگیز زن و جک های سکسی و حرفای که دخترا راجع به پسرها میزنن داغ نمیشم و حشری نمیشم. دیگه روز ی۵ بارنمتونم جلغ بزنم..
دیگه حوصله بحث ندارم..و فکر کردن.دیگه نمیتونم مثل برق بدومم وفوتبال باز ی کنم. اگر چه اون موقع هم زیاد اهل شیطنت و شلوغ کاری و و رزش مثل خیلی جونها نبودم. الن ۲۸ ساله هستم.نفهمیدم چه کردم.علمم بیشتر شده؟تجربم بیشتر شده؟اخلاقم؟حاصل اون همه فکر راجع به دین و اخلاق و خدا چی بود؟
حاصل همین عمر من چی بوده؟ادم اگه یک روزش مثل روز قبل باشه بزرگترین حماقتو گناه رو کرده؟من چی؟کارنامه من چی بوده؟اگه از دست خودم گله میکنم واسه اینکه خیلی چیزها رو میدونم که نتونستم بهش عمل کنم.واسه اینه که میترسم عمرم تمو بشه ونفهمم کیم
اگر قرار باشه زندگی کنم. و به سن پیری برسم.خیلی چیزها میتونه دراون ایام جلوی چشمم بیاد.اون روزها هم مثل الن و مثل گذشتم مثل ۱۵ سالگی مثل ۱۰ سالگی فکر میکردم ایندم چطور خواهد بود؟!
اون روزم جلوی اینه خواهم رفت.و به خودم خواهم نگریست
صورتم سیاه تر
و چشمام گود رفته.موهام ریخته وسفید شده.پوست صورتم چرو ک شده.و تنم رنجرو و لاغر و ضعیف .اون روز که قطعا خیلی از اشناها و دوسان منم نیستن.از خود خواهم پرسید شهرام تو با زندگی خود چه کردی؟ایا سربلند خواهی بود؟
میخوام برگهای زندگی خودمو ورق بزنم و خودمو بشناسم میخوام دونه دونه مرورش کنم.
مطلب بعدی: خاطرات گذشته!
نوشته شده توسط تستوسترون در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 ساعت 21:28 موضوع | لینک ثابت
خیلی دوسش داشتی.میمردی براش.و هنوزم دوسش داری و نمتونی بهش فکر نکنی.دیونت کرده.مجنونت کرده.نمیتونی بهش فکر نکنی.گریه.بغض.بی خوابی.میخوابی شاید روحش به خوابت بیاد.میخوای فراموشش کنی نمیتونی.میخوای خود کشی کنی تا بهش برسی چون میدونی تنها راهشه.اما میترسی که به خاطر مزخرفات دینی اونجا هم نذارن بهش برسی و به خاطر خودکشی بندازنت جهنم!وبهش نرسی!شب به خوابت میاد زیبا تر و جون و خوش قیافه مرگ بهش ساخته.در اغوشش میکشی تو گریه میکنی و هق هق میزنی و اون فقط لبخند میزنه!حرص میخوری که چرا یادت نمیکنه و فقط میخنده.!
از خواب می پری.گریه میکنی.چشمات خیسه.سر درد داری.تنت میلرزه.میدونی عشقت زیر خاکه و اون لبخند قشنگش و اون چهره فقط تو خواب بوده!جنون به سراغت میاد .این موقع شب نمیدونی چه میکنی فقط یک تیشه و کلنگ بر میداری.فاصلش زیاد نیست تا خارج شهر.یک چراغ قوه بر میداری.بالای سر قبر عشقت میرسی.میدونی که اون زیر معصوم خوابیده.این قبر همونی که دوسش داشتی میپسرتیدیش.دوسش داشتی.مدتهاس مرده اما تو فراموشش نکردی.میخوای دوباره داشته باشیش.افسوس میخوری که چرا گذاشتی اینجا خاکش کنن.حالا میخوای جبران کنی!
محکم بر قبر میزنی. با تیشه و کلنگ کهنه .محکم !میزنی .صداش تو تاریکی شب تو قبرستان میپیچه!قبر شکسته شد.بعد از مدتها تلاش.خیس عرقی.سنگ لحد رو برمیداری.نفس نفس میزنی.هنوز سنگ رو برنداشتی.بوی تعفن میزنه تو صورتت.فورا به عقب برمیگیردی. و داغ میشی.به خودت میخوای.امکا صدائی در گوشت می پیچه اگه دوسش داری باید بری جلو حقیقت تو ی قبره.!
لباستو حایل بینیت میکنی بوی تعفن غیر قابل تحمله.نمدونی چه طور این وضعیتو تحمل کنی .هی میخوای فرار کنی اما دوست داری ببینی معشوقت .چه وضعی داره.اخه دلت تنگ شده.اون عشق تو بوده
یک زمانی با تو بوده.از مدتها.چراغ قوه رو میگری روی کفنش.توی قبر پر شده از کرم و حشره.اما عجیبه که کفن هنوز سالمه.کفن رو باز میکنی و...................
از صورت معشوق قشنگت چیزی نمونده.پوست صورت دریده شده.کرم های بزرگ سیاه و گوشتالو روی صورت قشنگشو گرفتن.نصف صورتش رو کرم خورده.به همین زودی؟
فقط چند ماهه؟از معشوقت همین مونده؟لبای قشنگش که رو لبت بود و باهش حال میکردی و عاشقش بودی حالا خورده شده.تمام تنش تیره وسیاه وپوست روش نیست چون میدوی کرمها خوردن.تنی که مال تو بود حالا مال کرمهای توی خاکه!از قبر فرار میکنی و فریاد میزنی خدا چه کنم؟چه شده با من و معشوقم؟
انچه که میخوانید گوشه ای از ذهن ماست روح ماست حقیقت وجودی ماست که درون قبری زنده زنده دفن کردیم و بهش مجال ندادیم نفس بکشه.و وقتی به سراغش میریم که چیزی ازش نمونده!
شما با خواندن این وب لاگ به درون قبر ذهن و روان من امده اید.شانس بزرگ شما این است که با جسد پوسیده که از کرمهای دروغ و تظاهرپوشیده شده مواجه نشوید.با بوی تعفن ذهن فریب کار مواجه نشوید
ما ادمها مانند مقبره ای زیبا هستیم با جسدی متعفن درون ان.که فقط شکافتن قبر حقیقت انرا اشکار میکند!
نوشته شده توسط تستوسترون در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 ساعت 13:22 موضوع | لینک ثابت
دوستم تعریف میکرد یک روز ظهر عاشورا وسط خیابون دو تا گربه با هم جفت گیری میکردن!
و گربه های دیگه اون طرف تر با میو میو و صدا های عجیب و غریب به حال گربه نر حصرت میخوردن!
میگفت منم حرصم گرفت و جفتشون با اب خیس کردم اونم وسط حالشون!
بهش گفتم دیونه اگه موقع حال کردنت با یک دختر ناز منکرات بیاد سراغت خوشت میاد؟گفت من عقده دارم!
****************************************************
--------------------------------------------------------------------------
با یک دختره شهرستانی چت میکردم میگفت: من قیافم خیلی نخمیه.دماغم مثل چماقه!اگه دماغموعمل کنم ناز میشم کلی دوست پس میگیرم.و حال میکنم.فوقش اگه پردم پاره شد میدوزمش.!شوهر خوبم میکنم اونم تهرانی!نه از شهر خودم.!
میگفت دختر دایی من از خونه فرار کرد رفت تهران.ماههای اول انقدر جندگی کرد تا تونس با پولش اون دماغ گندشو عمل کنه!بعد لباس شیک خرید.الن ماشینم داره.بعدش رفته داده واسش پردشو دوختن.
یک پسر پاک و خوشگل و خانواده دار طور کرده.پسره فکر میکنه دختر داییم فرشتس!
کلی مهرش کرده.خونه خریده!براش
کاش منم میرفتم میدادم و این سرنوشت من میشد!خوش به حالش!
-------------------------------------------------------------------------------
توپیاده رومیری میشنوی دختره به اون یکی میگه!
دختر اولی:دوست پسرم واسم خریده.!مدل جدیده ۳.۵ مگا پیکسله!
نمیدونی چقدر التماس میکرد.تا قبول کردم..الکی کلاس گذاشتم.
دومی:جون من؟
اولی:اره یک ذره درد داشت اما حال داد.
دوتاییشون میخندن!
دومی:من روز اول واسش خوردم:اونم برام عطر خرید.دوست پسر من خیلی دست و دل بازه!
موبالش زنگ میخوره:میگه دیگه با من تماس نگیر!
دختر اولی:کی بود؟
دومی:علی بود.دیگه نمیخوام ببینمش .پسره گدا!ازش خواستم برام کفش بخره گفت الن پول ندارم!منم دیگه باهاش کار ندارم!
منو دیدن که دارم پشت سرشون راه میرم.دسشونو جلوی دهنشون گذاشتن و خندیدن!
------------------------------------------------------------------------------------------------------
پسر اولی:نمیدونی چه حالی داد!همچین می....... صدا سگ میداد. دومی:نازنین رو میگی؟اون که خیلی نجیبه و پاکه .تا زه مایه دار هم هست!اون به تو پا نمیده که! اولی:نه بابا کلی هم واسم کادو میخره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!هر دفعه که...... اولی:یک روز رفتم دم خونه همون ایدا یک تک اف کشیدم گفتم بیا لاستیک ماشینمو لیس بزن! تاز خریدم!کونت بسوزه تا تو باشی نری با پدرام نمیدونی با چه حصرتی نگاه میکرد .میگفت شاهین بیا با هم دوست باشیم گفتم نه.راه نداره دیگه! ممد نمیدونی!رینگا شودادم اسپورت کردن .شیشه دودی.سیستم بستم روش ۲ ملیون.دختر ا همه نگاه میکنن به ماشینم *************************************************
تو خیابون یک پسر سوار یک بنز شده و سقشو داده بالا.!یک دختر خوشگل با ارایش غلیظ توش نشسته.
پسرا کنار خیابون وایسادن و دارن نگاه میکنن. و دائم زنجیر میچرخونن.
نوچ نوچ نوچ نوچ نوچ
با حصر ت نوچ نوچ میکنن!
تو دلشون میگن!کاش مزلف بودیم. کاش ننمون هرزه بود.کاش ادم میکشتیم اما این ماشین بنز و اون دختر جنده الن بغل ما بود!
و اینجا یاد میو میو گربه ها میفتم و قتی میبین گربه دیگه داره غذا میخوره و جفت گیری میکنه!
خلاصه حصرت و عقده تو وجود ههمون هر کدوم یک جور به چشم میخوره.در حالیکه هیچ کشوری مثل ما ادعای معنویت و خداگرائی توش نیست!
نوشته شده توسط تستوسترون در یکشنبه ششم مرداد 1387 ساعت 19:37 موضوع | لینک ثابت
تو یک محیط بهداشتی کار میکردم.تقریبا ۹ماه قبل!اولین جائی بود که ۱۱ ماه توش کا رکردم. و تقریبا اولین جائی که کار کردم
محیط کار من جائی تمیز. و معروف تویک بیمارستان معروف تهران بود .حقوق کم و تعریف نشده به حساب تازه کاری بهم میدادن. چون اونجا قرار داد رسمی با بیمارستان نداشت.کلینیکی کوچک اما مجهز با دو تا یونیت و دو تا د کتر یک دستیا ر و مشنی که من بودم. و تقریبا همه کاره اونجا.
با دکتر نشسته بودیم.و داشتیم طبق معمول از سکس و دختر حرف میزدیم.![]()
یک هو یک اقا اومد تو کلیینیک.دندان پزشکی!
با صدای نوک زبونی خفن و لات مسلک و هیکل گنده منده.
:اقاهه:دلام.اقای دکتل!
مشکلشو واسه دکتر گفت و قرار شد براش جرم گیری کنیم.
دهانش که بوی مستراح میداد و جرم دهانش هم وحشتناک بود !![]()
در گوش دکتر گفتم:
دکی این جرم گیر گلرنگ میخواد نمیشه از دستگاه کویترون (جرم گیر )استفاده کرد!![]()
دکتر هم خندید و لبشو گاز گرفت که یعنی هیچی نگو!![]()
وقتی یک مدت گذشت .اقاهه یک برگه ازمایش نشون داد و چیزی به دکتر گفت و من نفهمیدم چی بود اما گویا طرف مریضی مقاربتی داشت!
کار جرم گیری اقا تموم شد. و خواست پول برداخت کنه!
گفتیم بهش لطفا ببرید صندوق٬!
در همون حین که کیف شو نگاه میکرد تا پول بده.یک مقدار کاغذ و خرت وپرت افتاد از کیفش.ا و مشغول جمع کردن شد.
و از اون طرف یک دختر خانوم خوشگل هم از اون طرف اومد تو. .اومد طرف من گفت اقای دکتر وقت وی زیت دارید؟ ![]()
منم دعوت کردم اومد تو.مشکلشو گفت و منم گفتم رو یونیت بشینه تا دکتر بیاد.(اونروز یک دونه دکتر داشتیم)
و رفتم یونیتو اماده کنم
که نا قافل متوجه شدم یک چیزی سفید بسته بندی شده کوچک رو زمینه.همراه یک کاغذ که یک شماره شرکت بود.
گفتم دکی این اقا ازش شماره افتاده!با یک سماق٬!
دکتر نگاهی کرد گفت سماق؟نگاه کردم دیدم نه بابا اون طرفش مارک داره و عکس داره.شبیه سماق نیست
تقریبا فهمیدم.چیه.
دکتر نگاه کرد گفت سماق چیه .بعد یک دفعه متوجه اون خانوم شد.و چیزی نگفت
اما اون دختر خانوم که جورابای خوشگل صورتی راه راهش هیچ وقت یادم نمیره و اون چشمای قشنگش(جیگر ی بو.د ها)یک دفعه لبخند زد و دسشو گذاشت جلوی دهنش.!که خندش زیاد تر نشه.
منم سرخ شده بودم و دکتر اروم گفت .کس خل.خنگ این کاندومه!سماق چیه؟
اون خانوم مریض اون روز معاینه شد. و رفت.. و بیمار خوشگل ما با نگاهی عشوه گرانه به من و سادگیم خندید و رفت!
دکتر یاد حرف من افتاد نگاهی به سطل اشغال کرد و یک دفعه زد زیر خنده.گفت کس خل سماق چه ربطی به کاندوم داره؟
گفتم والله تو این رستوارنها و بعضی کبابیها سماق رو بسته بندی میکنن .تو بسته های کوچک شبیه این.یک لحظه فک کردم سماقه.اما بعد فهیمدم کاندومه!
اون یکی دکتر هم اومدو دکتر ماجرارو براش تعریف کرد و اونم زد زیر خنده.
ازم سوال کرد؟تو تا حالا کاندونم ندیدی؟گفتم دوبار دیدم.مصرف شدشو!شبیه باد کنک بود!![]()
بعد دکتر گفت خوب شد نرفتی باد ش کنی؟وکلی با هم خندیدیم.
ازم پرسید پسرخوب الن دختر ۳ ساله میدونه کاندوم چیه تو هنوز نمیدونی که ۲۷ سالته!
حالا ما هی خواستیم ثابت کنیم که بلدیم نشد و اونا هی اذیت کردن!
تا اینکه تلفن زنگ خورد!
گویا صاحب سماق بود ببخشید کاندوم.!
دکتل؟من اونجا لیش تلاش جا نذاشتم؟(ریش تراش)گفتم نه اما یک سماق ازتو ن افتاد و ما انداختیم دور!
گفت :سماق؟گفتم بله.کاندوم رو میگم؟
گفت بابا منظولم همونه دیگه.من میخوامش!
گفت م حاجی اون کثیفه افتاده زمین اینجا خون میریزه .الودس.گفت:من ۳۰۰ تومان پولشو دادم دکتولتون لیده (ریده)
به دهنم چه جولی( جوری ) من امروز لب بگیرم ؟![]()
.تمام دهلم (دهنم )سره ![]()
دکتر گوشی رو گرفت و گفت:عزیزم چند روز سکس نکن دهانی یا غیردهانی! تا هم سربودن دهنت خوب بشه!هم مریضی خطرناک که داری!.کل جامعرو مریض میکنی شما !![]()
باید اول خوب بشی.بعدشم شما با دهن کار داری با جای دیگت ؟.بیا خودم برات کاندومم میخرم.![]()
و گوشییرو محکم با عصبانیت گذاشت رو میز!
گفتم چی میگه؟ دکتر؟
گفت میگه بعد یک ماه میخوام برم با زنم بخوابم. کلی غر غرمیزنه زنم ! میخوام .....باهاش بخوابم کلی تو کفه!گیر داده!![]()
بعد با عصبانیت گفتن:خجالت نمیکشه بعد مدتها رفته سراغ زن بد بختش الن مریضی شو میده به زن بیچاره.![]()
حالشو با زنهای جنده میکنه
.حالا یاد زنش افتاده !از مرام دکتر تعجب کردم
٬! انسانی حر ف میزد!![]()
با خودم گفت بیچاره زنش!![]()
باید مریضی شوهر تن لشش رو هم بگیره!
یارو به دکتر گفته بود میخواد بوس کنه زنشو. و چون دهنش سرشده نمیتونه حتی زوبونشو تکون بده.![]()
حالا با این دهن پر ازمریضی چه بلائی سر زن بد بختش میاد بماند!![]()
وقتی فکر میکنم که بعضی مردها چه طور با هوس بازی خودشون زن بد بخت خودشون رو بیمار میکنن و اقعا ناراحت میشم زنی که ممکنه واقعا پاک باشه و بی گناه.!
نوشته شده توسط تستوسترون در سه شنبه یکم مرداد 1387 ساعت 9:32 موضوع | لینک ثابت
شماها عشق رو تو این زمونه چی میدونین؟من میگم جو گرفتی.من میگم ترشح هورمونهای مغزی.ترشح تسوتستورن و استروژن و پروژسترو ن!همین!!
یک پارتی تو یک جای این شهر بزرگ تهرون یا هر جائی!یک گوشه خیابون یا پارک.دوتا ادم به هم میرسن
اولی تا دومی رو میبینه راست میکنه!دومی تا اولی رو میبینه خودشو عین ماست میکنه !
وشل میشه!همو میبینن.
پسر:میشه وقتتو بگیرم؟
دختر:چرا که نه؟
پسر:تو خوشگلیااااااا ....
دختر:مرسییییییییییی
پسر:من عاشقت شدم.میشه سینتو ببینم حالا که عاشقت شدم؟
دختر:منم همچنین.میشه توی شلوارتو ببینم؟
دختر:اینجا که نمیشه همو ببینیم.
پسر:بریم خونه ما؟؟من تنهام خونه.خالیه
دختر: باشششششششه یک نیم ساعت بعد جفتشون با هم کشتی میگرن!و این جوری عشق میورزن.
خوب بابا از اول بگو من عاشق سوراخت شدم اونم بگه عاشق اون انتنت شدم!چرا دروغ؟
تو پارتی
همه جمعن پسرها هم موهاشون سیخه هم دولاشون!
دخترا م .هم خودشون گشادن هم جلوشون !
سلام خوش اومدین..یک دست دادن. یک اهنگ . لایت اروم (.شاید اگه خلی باکلاس باشن) ! بعد دعوت به رقص .
رقص نورا به گردش در میان.سینه ها به لرزش درمیان!
جونورهای نر میخوان ماده رو طور کنن.هرکی زرنگ تر کس لیس تر باشه و قشنگ تر برقصه! مادهه مال اونه.
فقط اینجا باید یک کلمرو بگی.!دوست دارم! جونورها هم ماده هم نر مستن.
برا سکس اماده هستن. اتاق خالی زیاده.و جا برای محبت زیاد.عشق میخواد نمود پیدا کنه.
یقه ها باز میشه بوسه اغاز میشه.سینه ها باز میشه.عملیات اغاز میشه.
اخ اوف هومممممممممم.اینها همش عشقه ها.!
هورمونهای جسنی فوران میکنن.کمر جونور نر.پر شده.پاهای جونور ماده شل شده.از جفت جونورها چه صدایئ میاد.صدای راز بقاس!فقط این صدارو یک چیز به اسم کاندوم خفه میکنه!اگه این کاندوم نباشه یک جونور دیگه 9 ماه بعد میاد بیرون از تو لونه گرم و نرم و دوست داشتنی جانور ماده!پس نباید یکی دیگه اضافه بشه به جمع کرم های خاکی این زمین! این جوری قشنگ تره
بخوره بخوره اینجا یکی میخوره یکی میلیسه!اینم جزی از عشق امروزیه
.قرچ قرچ قرچ.صدای تخت خوابه.که صدا میده.رابطه مستیقیم با عشق داره.هرچی بیشتر تخت خواب صدا بده و فنرهاش بیشتر شکسته باشن یعنی عشق عمیق تره.و عمیق تر انجام شده
اخ اخ اخ اوف اوف اخیییییییییییییییییییییییییی
.دوست دارم عزیزم
.عشق تموم شد.ابها خالی شد.
مهمونی تموم شد همه میرن خونه!
مطلب بعدی:کاندوم یا سماق؟(از سری خاطرات)
نوشته شده توسط تستوسترون در یکشنبه سی ام تیر 1387 ساعت 14:34 موضوع | لینک ثابت
بالا خره بعد از گشت
نشستیم روی نیم کت شروع کردیم چشمارو گردوندن.خوب ببین رفیق اینجا باید بگردیم ببینیم کی پا میده
.!من گفتم:خوب مگه مشخص میکنه کی پا میده؟![]()
خوب اره دیگه.تو باید ادم شناس باشی.ببنی کدوم یکی بزار ن
!سامان که کوچکتر بود گفت بزار یعنی چی تو هم!درست بگو
گفتم:یعنی میذارن ما مخشونو بزنیم
!تا اینو گفتم بچه ها کلی خندین و من با تعجب نگاه کردم
.اونجا اولین. درس ترقی و پیشرفت رو گرفتم.!و معنای کلمه بزار و پا دادن رو کاملا فهمیدم
معمولا زنهای خراب ارایششون خفن تره
!گفتم یعنی ما قراره خراب بیاریم!؟
نه خره.دارم کلی میگم.دختر اگه اهل دوستی نباشه مشخص میشه.سنگین راه میره.جلف حرف نمزنه.ارایشش .زیاد نیست![]()
گفتم خوب الن اولا همه ارایش دارن.ثانیا همه دخترها قشنگی رو دوست دارن و ارایشو دلیل نمیشه خراب باشن.همه هم زیر ابرو ور میدارن دلیل نمیشه اهل دوستی باشن
پس اون زن چادریها که خرابن چی؟ظاهرشون مشخص میشه؟
ببین شهرام کس شعر نگو ما اومدیم اینجا واسه حا ل نه کس شعر گفتن و فلسفه
.
کافیه یک ذره به حرکتش دقت کنی خودت میفمی دیگههمون موقع یک دختره از اونجا رد شد.هد بند داشت![]()
یک دفعه بابک گفت:خانوم ببخشید خانوم
.........دختره جواب نداد .یک خورده این ور اون ور نگاه کرد و رفت دنبالش.دسشم تو جیبش بود
.من خندم گرفته بود
.چند دقیقه ای نگذشت که دیدم نیشش تا بناگوش بازه!و اومد
.گفت تموم شد
.گفتم مخشو زدی گفت اره.دیدی
؟راحت!گفتم اونکه اخمو بود.گفت این ظاهرشونه![]()
شماره داد.بیا این شمارش
!اون موقع موبال تازه اومده بود یعنی هنوز خیلی ها نداشتن.تو موبالش شماره دختره بود
.گفت دیدی چه راحت؟
اونجا جای خلوتی بود ما رفتیم یک گوشه دیگه پر دختر!چند تا دختر رد شدن
.تا چند تا دختر رو دیدن شروع کردن به صد ادر اوردن
.پیس پیست.پیش پیش.فورت. جوووووون .از این جور صداها
زهر مار کوفت.![]()
و شماره گرفته بودن.نه به اون فحش دادن نه به این شماره گرفتن
.من گفتم شما قرار بود دست منو بگیرین پس چی شد.بستون نشد چند تا شمره میدین.بابا یکی خوبه دیگه![]()
به به: شهرامو تازه اوله کاره ما باید واسه چند وقتمون داشته باشیم تازه ممکنه همشون زنگ نزنن
!
ما داریم یاد میدیم بهت همین جوریه دیگه بابا راحت.اب خوردنسامان گفت بابک .این شهرام گناه داره .بزار اینم حالی کنه بیا واسه تو یک دونه بگیریم![]()
پدرام گفت نه.خودش باید بتونه ما فقط راهشو میگیم.اگه دختره خوب باشه که نمیدیم بهش
.نکنه زنم گرفت یکی دیگه باید بهش یاد بده چه جوری حال کنه؟
منم عصبانی شدم
.یک فحش بهش دادم و اونم خندید![]()
خلاصه . سامان گفت اوناها چند تا خانوم ناز اونجا نشستن.بزار واسه این شهرام هم جور کنیم.این روش نمیشه
یک کاغذ داد و گفت بیا شمارتو بنویس بده به هرکدوم که خوشت اومده.بگو هزینه دوستی با شما چقدر میشه؟ من از شما خوشم اومده خانوم.هیچی دیگه هم نگو
منم با هزار تا ترسو لرز رفتم جلو.۳ تا خانوم بودن
.سلام خانوم:
علیک جانم فرمایش.؟![]()
من از شما خوشم اومده میخواستم بگم تلفن دارم
.خوب تلفن داری که داری به من چه؟دوتا دوستاش که خلی با نمک و خوش گل بودن خندیدن![]()
![]()
و مدام اون سمتو که رفقای منوبدن نگاه میکردن
.منم برگشتم به اونها گاه کردم.بلکه اطمینانم زیاد تر بشه![]()
ببشخید یعنی میخواستم بدونم هزینه دوستی با شما چقدر میشه؟![]()
۳
تا دخرتا نگاهی به هم کردنوخانومه که خطاب من به اون بود گفت صبر کن فکر کنم بهت میگم![]()
یک خورده پاشو این ور اون ور کرد و منم خوشحال![]()
یک دفعه کفشی رو که پاشنش ۲۰ سانت بود در اورد !یا حضرت عباس
!دخترای که رفیقش بودن زود جلوشو گرفتن
. و گفتن نه گناه داره.کاریش نداشته باش و در گوشش چیز ی گفتن
و خندید
اروم شد
یک ورق کاغذ در اورد .گفت بیا این شماره هارو بگیر.بگو اینا به من پا نمیدن از شماها خوششون اومده که خوشتیپین.بده به اونها![]()
چون فهمیدم پسر خوبی هستی
و اهل اینکار نیستی نزدم خوردت کنمگفتم باشه چشم![]()
با چهره ای نارحت رفتم پیششون![]()
چی شد شهرام<؟..خوردی ههههههه![]()
میخندیدن
گفتم اره میگن تو جوادی
دوستات خوبن شماره داد ن به شماها.این مال اون وسطیس ای مال اون اولیه از سمت راست این اون عینک افتابیه![]()
![]()
![]()
سر شماره ها دعوا شد.اون میگفت من چاق دوس دارم اون میگفت لاغر خلاصه تقسیم کردن عین لاشخور اون شماره هارو و منم خندیدم
!چندو قت بعد وقتی دماغشون سوخت کلی حال کردم.چو شماره ها همه الکی بودن
.
نوشته شده توسط تستوسترون در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 ساعت 5:38 موضوع | لینک ثابت
از خونه زدیم بیرون.سوار ماشین دوستم شدیم. یکی از بچه ها: اه بابا تو ام.جواد مخفی گرفتی انقدر پز میدی؟کی با این ماشین به ما پا میده؟ من :اولا مگه ماشینش به این قشنگی چه عیبی داره؟دوما وقتی همین دخترا حاضرن برای یک شام شبشون .دودول شماها رو ابنات کنن!این بحثها تو مملکت ورشکستمون معنا نداره.خیلی هم دلشون بخواد رفیقم خیلی خوشش اومد: دمت گرم!من 9 ملیون خرج این ماشین کردم خدائی! سوار شدیم. و خلاصه راه افتادیم.من ترسیده بودم.اخه خیلی تند میرفت.کف دسشم گذاشته بود رو فرمون و تکیه داده بود به پنجره.سر پیچ که میرسید کف دسشو میذاشت رو فرمون. بهش گفتم مگه هیدرولیکه؟یک دستی میرونی؟ گفت نه اما کلاس داره! با خودم گفت تو مملکت ما چه چیزهائی کلاس داره! بعد گفت بچه ها شیشه ها رو بدین بالا گفتم چرا؟گفت میخوا م کولر روشن کنم. گفتم هوا که خوبه.گفت نه بابا کولرش خرابه. اما میخوام کلاس بزارم بازم رفتم تو فکر.عجب فکرهائی دارن این رفقا رفیقم به رانده گفت.:بابک بچاق تو اون سیستم روشنش کن دیگه اونم روشن کرد. صدای ضبط رو زیاد کرد منم گوشمو گرفتم. دوپس دوپس .فاک یو فاک یو.مقداری فحش به خواهر و مادر ادم از طرف خواننده.بعدشم هی دوپ دوپ.دوپ.گپ گپ.صدای گوش خراش سنج و طبل و جاز از ماشین خیابونها بر داشته بود.من هم از خجالت رفته بودم ته ماشین.و رفقا میخندیدن گفتم بابا کلم رفت.مردم اذ یت میشن.این کارا دهاتی بازیه رفقا:بابا این شهرا م خله ها؟ کلاس تو همینه دخترا از این چیزها خوششون میاد یاد بگیر کارای مارو؟اینا همه اموزشه گفتم :یعنی من اگه ضبط رو زیاد کنم و فحش یک خواننده لاشی سیاه پوسترو بشنوم کلاس داره؟خوب .کریس دی برگ.مدرن تالکینگو.ایگلز.اصلا مدونا.بزار.قشنگه به خدا ـ: تو باید با مد پیش بری تو باید کاری کنی که دختره خوشش بیاد جلب توجه بشه.وقتی اوردی خونه دختررو و اون مخ نداشتشو زدی. و .سیختو زدی.گور مرگش.الن باید کولی بدی.خوشت نمیاد نیاد اما باید مثل بقیه باشی گفتم مردشور این مد رو ببره.مگه تو خارج این جوریه؟که ما انقدر خارجی شدیم؟کاسه داغ تر اش این دخترای خیابونی انقدر ارزش دارن که ادم باید این کارو بکنه؟ :نه ندارن اما ما باید فعلا خرمون از پل بگذره.بابا تو هم بی خیال شو دیگه ***************************************
ادامه مطلب در پست اینده:مخ زنی در پارک
نوشته شده توسط تستوسترون در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 ساعت 0:2 موضوع | لینک ثابت
بالاخره بعد ماجراهای تلخ من تصیمیم گرفتم برم تو جامعه مثل بقیه پسرها باشم
************************
بعد فوتبال همش از دخترها و پایین تنه حرف میزدیم. و من کنجکاو ازشون در مورد دخترا و راه مخ زدن و روابطشون می پرسیدم.
اظهار نظرهای مختلف :ببین رفیق تو باید بری جلو.پررو باشی.کم نیار
.دختر مثل سایس.بری طرفش در میره.
کم محلی کن...... بهشون بره بابا(بلانسبت همه خانومها)
تریپتو عوض کن.لباس مد روز.شاد باش.خرج کن.بگو دوستدارم.شعر بگو. بگو میگرمت واسه ازدواج!
خلاصه من هرکاری میکردم نمیتونستم تنهایی حتی حرف بزنم.با یک دختر
تا اینکه قرار شد بریم دخمل بازی و مثلا پارتی
***********************رفتم حموم.مو هامو شونه کردم کنار.یک کروات ولباس هم رنگ . شلوار ست با لباس عطر و ادکلن.
وقتی اومدم بیرون دوستام دیدن
اه اه اه
این چیه؟ جواده.
جواد چیه بابا.لباس به این گرونی و شیکی.
دوستام:تو با این میخوای بیای مهمونی؟
گفتم :اره عیبش چیه
خخخخخخخخ خندهای مسخره امیز.
اون یکی گفت پارتی کنسله میریم پارک.
خلاصه لباس مارو دراوردن.
اولا تیشرت خارجی.دوما شلوار گشاد خیلی گشاد یا تنگ.هردوش میشه فقط لی باشه
موهاتم تخمیه.افتادن با اب و جارو به جون موهای من.ژل زدن شاخ کردن..و سیخ کردن.
:ببین باید موهاتو شلخته کنی دخترا از پسر شلخته خوششون میاد سمبل ولنگاری و مد روز.
ریشتو که نمیشه بزی کرد از ته زدی.
کمر بند گنده . ودراز و اویزون .
لباس ماروهم یک تیکش تو بود یک تیکش بیرون.
:- بین شرتتم باید خارجی باشه.مارکش مشخص باشه.گوششو بده از لباست بیرون
بعد رفتن سراغ کفش.حتما از این کفشهای اسپرت.باشه جوراب نایک و...
حالا میخواستن ابرو وردارن.![]()
:- وای این ابروهاتو ورداریم هلو میشی.من خودم میخورمت![]()
گفتم بروبا با دلقک ساختین .نخواستیم.![]()
لباس ها رو در اوردم و خودم سلیقه خودم پوشیدم.
و رفتیم سوار ماشین شدیم برای مخ زنی. دخملا
ادامه درپست بعدی
نوشته شده توسط تستوسترون در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 ساعت 0:41 موضوع | لینک ثابت
از مدرسه میومدم خونه .فاصله مدرسه تا خونه فقط یک در بود.مستقیم میرفتم خونه.ناهار میخوردم و میرفتم بازنهای خیالی خودم عشق کردن.تورختخواب! من که از شب متنفر بودم حالااز خدا میخواستم شب بشه برم رختخواب.چه قدر خواب بعد از کلنجار رفتن با متکاحال میداد.!
ترس دیگه نداشتم.ترس از مرگ .خانوادم.ترس از اینده.ترسی که همیشه تو وجودم رشد کرده بود!
رفتم دبیرستان.یک روز معلم دبیرستانم.گفت کسانی که جنب راه برن زمین لعنتشون میکنه و فشار قبر داره.منم که همش جنب بودم.بد جور خورد تو ذوقم.نمیدونستم چه کنم از یک طرف عادت کرده وبدم.از یک طرف اوج شهوت جنسی من بود.سر درد گرفته بودم.دیگه تمرکز نداشتم درسم هم ضعیف شده بود.سوراخ دیوار هم واسه من هوت انگیزی شده بود.
دیگه زد م به سیم اخر گفتم بیخیال بابا .شروع کردمو خودمو خفه کردم.!
***************************************
اولین فیلم لختی که دیدم باور نمیکردم که ادمها بتونن لخت با هم کار بد کنن.رفیق بهائیم به هم نشون داد.یک فیلم ایرانی بود.
وایییییییییییییی
از خونشون زدم بیرون از تعجب چشمام شده بود 4 تا.همه ادمهارو لخت میدیدم صدای شهوت انگیز اون زن ایرانی و اون مرد.ناله های وحشتاناک منو دیونه کرده بود.ومدم خونه و خفه کردم خودمو!
سال سوم دبیرستان سال بدی بود.من متحول شده بودم.اعتماد به نفسم کم بود.اما تصورم این شده بود که باید دوست دختر بگیرم!و دیگه رختخواب بازی وحموم بازی بسه!
اما ازطرفی دچار دو.گانگی روحی بودم.منکس بودم کهمتافیزیک اشنائی داشت و دارم.فال حافظ و استخاره با قران.تفسیر کتب دینی و فلسفی و روانشناسی با ذهن من شهوت زده جور نبود.داغون شدم.همش ترم هارومی افتادم.و درجا میزدم.هم میخواستم پاک باشم هم سکس داشته باشم.از خدا کمک میخواستم نمیشد.
مدام غسل جنابت میکردم و میرفتم نماز اما بعد .....
خانوادم تعجب کرده بودند
:پسر چقدر حموم میری مثل ماهی شده قیافت!
منم هی بهانه میاوردم.
وسواس فکری و افسردگیم دوچندان شده بود
یا حرف دکتر افتادم:
پسرم شما وسواس فکری داری واسه اونه که خود ارضائی میکنی یکی از راهاش در مانه و دیگری زن گرفتن یا با دختر خوابیدن والا با این هوشی که توداری مغزت داغون میشه!
تو چطور دوست دختر نداری زبونت که خوبه!
به حرفش گوش نکردم.و فقط کارم شده بود.کتاب.خودارضائی.موزیک!
یک روز خونه خالم دعوت شدیم.پسر خالم تو کامپوترش فیلم و عکس گذاشت.وای زیباترین زنها در حال ......
4 تا پسر بودیم.نشستی دیدن.اخ و اوف همشون د راومده بود و منم امپرم زده بود رودرجه اخر
داغ شده بودم و احساس میکردم دستشوئی شدید دارم.اون روز با غذای سر د خالی سیر ترشی. وماهی .و انارو هندونه.و اون روزه های بی سحری ماه رمضون و ورزش های سنگین
کارم یک سره شد و متورم به روغن سوزی افتاد
صبح از خوبا بلند شدم دیدم سرم گیج میره.همه چیز ازدستم میفتاد و پرت میشد.عمم خو.نمون بود.همه با تعجب به من نگاه میکردن.منو بردن درمونگاه.
خانو دکتر گفت فشارش رو 5/5
تو چطوری راه میری پسر و خندید گفت فیلم ترسناک دیدی؟(کلک فهمیده بود فکرکنم)
دیگه چیزی یادم نمیاد.افت فشار و اخر سرش......
........................
ادامه دارد..........
نوشته شده توسط تستوسترون در پنجشنبه بیستم تیر 1387 ساعت 23:28 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

این وب لاگ نظرات یک پسر ایرانی است از جامعه.و بیشتر شخصی است و جنبه سیاسی ندارد.اما هر نظری درج میشود.و این وب لاگ کمی برهنه سخن میگوید.امیدوارم تحمل خواندن ان را داشته باشید. ارگ هم اکنون خواننده وب لاگ من شدی مطالعه گذشته من ضروری تره چون اونقت بهتر میتونی نظر بدی
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY